تبليغاتX
عکسهایی از مبارزه با بد حجابی
عکس - جوک - داستان
 www.robinson-ch.blogfa.com

www.robinson-ch.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط m-ch در یکشنبه 1387/02/22  |
 www.robinson-ch.blogfa.com
 

            به دلیل  فیلتر شدن وبلاگ

                         www.eblis-ch.blogfa.com

 آدرس وبلاگ به

                   www.robinson-ch.blogfa.com 

تغیر یافت .

www.robinson-ch.blogfa.com  

در انتظار دیدار شما

 

|+| نوشته شده توسط m-ch در یکشنبه 1386/10/30  |
 
سلام
|+| نوشته شده توسط m-ch در چهارشنبه 1386/08/09  |
 
سلام

وبلاگ

  www.eblis-ch.blogfa.com

با 5 سری عکس دختران خوشکل ایرانی آپ شد

|+| نوشته شده توسط m-ch در یکشنبه 1386/08/06  |
 وبلاگ آپ
سلام به همه ی  دوستان 

 

وبلاگ 

 www.eblis-ch.blogfa.com

 

آپ شد  و منتظر حضور سبز شما

 

مرسی

|+| نوشته شده توسط m-ch در شنبه 1386/08/05  |
 
 

به دلیل هک  شدن وبلاگ www.end-ch.blogfa.com به

 

www.eblis-ch.blogfa.com تغیر یافت

 

دوستانی که آدرس end-ch.blogfa را لینک کردن لطفا"

 

WWW.EBLIS-CH.BLOGFA.COM را لینک کنن 

 

مرسی

|+| نوشته شده توسط m-ch در چهارشنبه 1386/07/11  |
 
در چند روز آینده آدرس وبلاگ به 

 

 www.eblis-ch.blogfa.com 

 

تغیر داده می شود

|+| نوشته شده توسط m-ch در سه شنبه 1386/07/10  |
 
سلام 

دوستان عزیز  فکر کنم

وبلاگ هک شده  

قالب وبلاگ عوض

شده بود

 

|+| نوشته شده توسط m-ch در سه شنبه 1386/07/10  |
 خدا
 

خدا رو دوست دارم چون *آي ديش* هميشه روشنه خدا رو دوست دارم چون به همه *پي ام ها* جواب ميده خدا رو دوست دارم چون حرفاي آدم رو *سند توآل* نمي كنه خدا رو دوست دارم چون هيچ كسي رو *ايگنور* نمي كنه خدا رو دوست دارم چون ، خداست

 

|+| نوشته شده توسط m-ch در دوشنبه 1386/07/09  |
 رفاقت
اون هایی که ادعای رفاقت دارید حتما بخونید!
به نام اوون مهربونی كه منو دیوونه ی تو كرد و تو رو دیوونه ی دیگری
 
در گوشه و كنار یه شهر بزرگ زیر گنبد كبود در پناه خدا
دو نفر خیلی هوای همو داشتن!
علی و رضا تو دوران سربازی با هم آشنا شدن همیشه پشتیبان هم بودن رفاقت اونا زبانزد خاص و عام بود و حس حسودی همه را برانگیخته بود.
هر كاری رو دوتایی انجام می دادند همدیگه رو تنها نمی گذاشتند
وقتی دوران سربازیشون تموم شد نیز بر سر رفاقت خود بودند ولی كم كم به راه خلاف كشیده شدند آخرش یه شب دستشون رو شد و گیر افتادند توی زندون با هم عهد كردند كه وقتی آزاد شدند دور كار خلاف رو خط بكشند و دیگه دنبالش نرن.
بالاخره از زندون آزاد شدند و بعد یه مدت رضا به علی گفت:" من می خوام ازدواج كنم
می خوام یه دختر خوب برام پیدا كنی به سلیقه ی خودت ".
 علی بهش گفت:" چشم رضا جون تو جون بخواه تو فامیل ما چیزی كه زیاده دختر خوب تو آلبوم خانوادگیمون عكسشون هست امروز كه رفتم خونه عكساشونو پیدا میكنم میزارم تو آلبوم خودم برات میارم".
 رضا تشكر كرد و با دلی پر از امید به خانه رفت و منتظر فردا شد.
فردای آنروز علی با آلبوم سر قرار حاضر شد آلبوم رو به دست رضا داد و
 گفت:" كدومش پسندته ؟ بگو تا برات آستین بالا بزنم"!
 رضا آلبومو ورق زد و عكسی رو در آوردو گفت:
" اینو می خوام همونیه كه دنبالش می گشتم !"
 علی با شوق گفت:" كو؟كودومو پسندیدی؟"
عكسو از رضا گرفت اما یه دفه رنگش پرید!
 گفت:" نه این نه یكی دیگه رو انتخاب كن:"
 رضا گفت:" نه فقط همین واسه چی ؟:"
علی گفت:" این قراره مال من بشه خودشم می دونه!".
 رضا گفت:" نه من اینو می خوام حسابی به دلم نشسته هنوز كه خبری نشده هنوز كه نرفتی جلو؟"
علی گفت:" نه نرفتم".
 رضا گفت:" پس مال من خواهش می كنم اصلا علی اگه تو رفیق باشی ازش به خاطر رفیقت می گذری!!! نمی گذری؟"!!!!!!!!!!!!!!
علی گفت:" حالا من هیچی خود( سارا) رو چیكار كنم اون قبول نمی كنه می دونی چند ساله با هم دوستیم؟به خاطر من همه ی خاستگاراشو رد كرده اوونایی كه می تونستند خوشبخترین آدم دنیاش كنن اما به خاطر من موند و عروس نشد  اگه بفهمه می دونی چی فكر می كنه؟ آخه چه جوری بهش بگم؟ اصلا چی به سارا بگم؟"
 رضا گفت:" من اینا حالیم نیست یه جوری درستش كن".
علی گفت:" به خاطر رفاقتمون باشه قول می دم"
بعد با گریه از رضا جدا شد وقتی رسید خونه به سارا زنگ زد خودش گوشی رو برداشت بعد از سلام و احوال پرسی با گریه قضیه رو براش تعریف كرد  سارا هم گریه افتاد .!
گفت:" علی مگه دیوونه شدی من تو رو می خوام به پای تو نشستم حالا امدی می گی زن دوستت بشم من نمی تونم من بی تو می میرم علی این كارو با من نكن التماس میكنم".
علی همین طور گریه می كرد ودر آخر
 به سارا گفت:" تو مگه منو دوست نداری؟"
سارا گفت:" به خاطر تو زنده ام علی جون"!!!!!!!!!
 علی گفت:" اگه منو دوست داری قبول كن بهم ثابت كن كه دوسم داری! قبول كن"!!!!!.
 سارا گفت:" باشه فقط به خاطر اینكه بهت نشون بدم دوست دارم قبول می كنم ولی بدون. بدون تو دووم نمی یارم من میمیرم علی"!!!!!!!!!!!!!
علی گفت:" پس قبول؟"
 سارا گفت:" آره  . ولی فقط به خاطر تو"
 وقتی علی به رضا گفت كه سارا رو راضی كردم هر دو تا تو بغل هم گریه كردن.
 گریه ی رضا از شوق و مردونگی علی و گریه ی علی به خاطر از دست دادن تنها دلیل بودنش و مردونگی اون(سارا)بود.
 به زودی بساط عروسی به راه افتاد همه اون شب شاد بودن جز سارا و علی  .
  علی با وجود اصرار رضا اون شب به عروسی نرفت می ترسید از غصه دق كنه یا كاری دست خودش بده  و عروسی به هم بریزه.!!!!!!!!!!
بعد از فردای اون شب رضا و سارا به ماه عسل رفتن و علی موندو یه مشت یاد و خاطره و دلی پر از غصه.!!!!!!!!!
 علی به علت روحیه ی خراب دوباره به كارخلاف روی آورد ویه روز دستگیر شدو افتاد تو زندون.
 تو زندون به خودش گفت:" وقتی آزاد شدم می رم پیش رضا و برای شكستن عهدمون ازش عذر خواهی میكنم".
 چون عهد بسته بودن دیگه دنبال خلاف نرن.!!!!!!!!!
 وقتی علی آزاد شد یه راست به سراغ رضا رفت زنگ درو زد رضا اومد دم در.
 علی بغلش پرید و گفت :"پسر چقدر چاق شدی!!!!!!!!!!!"
 رضا دست علی رو پس زد و گفت شما؟
 با كی كار داشتید؟
 علی گفت:" رضا ؟  دیوونه شدی من علی هستم دوست دوران سربازی"!!!!!!!!!!!!
 ولی رضا گفت:" من علی رو نمی شناسم لطفا مزاحم نشید آقا"
 علی گفت:" رضا این بچه بازی ها چیه كه در می یاری ؟  اومدم ببینمت!"
 ولی رضا گفت:" من با شما كاری ندارم" و درو بست .
علی مدتی مات و مبهوت دم در ایستاد حتی دوباره زنگ زد ولی اینبار كسی درو به روش باز نكرد!!!!!!!!!!!!.
 بلند داد زد:" اینه رسم رفاقت ؟  باشه می رم ولی بدون خیلی نامردی!!!!"
 احساس می كرد دیگه هیچی نداره داشت دق می كرد تنها امیدش سارا بود كه اونو از دست داد بعدشم رضا كه حالا دست رد به سینش زده بود نا امید و درمانده فقط جلو می رفت نمی دونست كجاست.
 با خودش می گفت:" اگه می دونستم اینقدر نامرده هیچ وقت كمكش نمی كردم"
 در دل به خود فحش می داد كه چرا از اول اونو نشناخته.
 تو همین فكرا بودكه به یه كوچه خلوت رسید كنار دیوار دو نفرنشسته بودن داشتن با هم حرف می زدن
 جلو رفت و گفت:" شما دوتا دوستین باهم؟"
یکیشون گفت:"رفیقو چه رفیقیم الانم داریم از دزدی بر می گردیم ومیخوایم پولا رو تقسیم کنیم"
علی آه بلندی كشید.!!!!!!!!!
 بهش گفتن:" چیه ؟  چرا آه می كشی؟"
 گفت:" به یاد گذشتم افتادم منم مثل شماها یه رفیق داشتم كه از جون برام عزیز تر بود ولی افسوس...."
 علی مكث كرد
 بهش گفتن:" چرا ساكت شدی ؟ خوب بعدش چی شد ؟ چرا تنهایی ؟ پس كو اون دوست بامعرفتت ؟"
علی با اصرار اون دوتا غصه رو براشون از اول تعریف كرد.
 دزدا خیلی ناراحت شدن و گفتن:" به خاطر مرامت كه از دختره به خاطر دوستت گذشتی و معرفت بیش از اندازت ما مقداری از پولامونو بهت قرض میدیم برو یه كاری واسه خودت دستو پا كن بعد هر وقت داشتی بهمون بر گردون"!!!
 علی اولش قبول نكرد.
 ولی اونا گفتن:" بهمون بر می گردونی بگیر".
 خیلی اصرار كردن علی مقداری پول گرفت و خدا حافظی كرد و رفت.
 بعد از اون روز زندگی علی زیرو رو شد سرمایه ی عظیمی بدست آورد وپول اون دوتا دزدو بهشون برگردوند .
كم كم بعد از یه مدت با یه خانم آشنا شد با اون شریك شد و سرمایش دوبرابر شد و بعد از چند ماه قرار شد با دختر اون خانم ازدواج كنه.!!!
 شب عروسی در كمال ناباوری رضا رو دید كه توی عروسی بود.!!!
با خودش گفت:" بهترین فرصته كه دوست نامردمو به همه بشناسونم "
 رضا رو صدا زد كه بیاد پیشش.
 
 بعد رو به جمعیت گفت:" خانوما و آقایون امشب می خوام یكی از دوستامو بهتون معرفی كنم" رو كرد به ساقی
 و گفت:" ساقی توی پنج تا جام می بریز و بیار اینجا پیش من".
 وقتی جامهای می رسید اولی رو برداشت و در حالی كه رضا پیشش وایساده بود و هر دو رو به جمعیت بودند...
 گفت:" خانوما و آقایون اولی رو می خورم افتخار اون روزی كه منو این آقا دوست بودیم ودوستیمون بی همتا".
 اولی رو سر كشید و جام  دومی رو برداشت
 گفت:" اینو می خورم به یاد اون روزی كه اومدم در خونت گفتی منو نمی شناسی و دست رد به سینم زدی ودرو روم بستی".
 دومی رو هم سر كشید جام سوم رو برداشت و
 گفت:" اینو به افتخار اون دوتا دزدی می خورم كه خدا سر راهم قرار دادو بهم پول قرض دادن تا بتونم كاروكاسبی راه بندازم".
 سومی رو هم سر كشید جام چهارم رو برداشت و
 گفت:" اینو به افتخار خانمی می خورم كه خدا سر راهم قرار دادو باهاش شریك شدمو همه ی دارو ندارمو مدیونشم و حالا هم كه مادرزنمه".!!!!!!!!!!!!!!
 جام چهارم رو هم سر كشید جام پنجم رو برداشتو
 گفت:" اینو به افتخار دختر اون خانم می خورم كه حالا زن خودمه".
 جام پنجم رو هم سر كشید.
 همه ی مردم شروع كردن با هم حرف زدن.
 رضا گفت:" صبر كنید حالا نوبت منه".
 رضا به ساقی گفت:" برای منم پنج تا جام می بریز"
 وقتی می رو آوردن اولی رو برداشت.
 گفت:" اینو می خورم به یاد اون روزی كه تو زندون با هم عهد بستیم دیگه خلاف نكنیم من به عهدم وفا كردم ولی تو نه!"
 اولی رو سر كشید دومی رو برداشت و
 گفت:" اینو می خورم به یاد اون روزی كه اومدی درخونمون گفتم نمی شناسمت و درو روت بستم چون زن من قبلا قرار بوده مال تو بشه ممكن بود اگه می دیدیش به چشم دیگه ای بهش نگاه كنی و منم غیرت دارم و دوست نداشتم به یاد گذشته بیفتی وناراحت بشی"!!!!!!
 دومی رو هم سر كشید سومی رو برداشتو
 گفت:" اینو می خورم افتخار اون دوتا دزدی كه خودم سر راهت قرار دادم"!!!!!
 سومی رو هم سر كشید چهارمین جام رو برداشتو
 گفت:" اینو به افتخار مادرم می خورم كه با تو آشناش كردم تا بتونی برای خودت كسی بشی "
چهارمی رو هم سركشید پنجمین جام رو برداشتو
 گفت:" اینو به افتخار خواهرم می خورم كه امشب عروسیشه"!!!!!!!!!!!
 چشمان هر دو از اشك تر شد با صدای دست جمعیت آندو یكدیگر را در آغوش كشیدند.
|+| نوشته شده توسط m-ch در یکشنبه 1386/07/08  |
 عشق
مردی در عالم رویا فرشته ای دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای روشن و تاریک راه می رفت. مرد جلو رفت و از فرشته پرسید: این مشعل و سطل آب را کجا می بری؟ فرشته جواب داد: می خواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم و با این سطل آب جهنم را خاموش کنم. آن وقت ببینم چه کسی واقعا خدا را دوست دارد


رمز عاشق بودن انسانها 3 چيز بيش نيست: ساده بودن، ساده ديدن، ساده پذيرفتن، پس ساده ميگويم، ساده بين و ساده بپذير که دوستت دارم


زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم


رابطه دوستي خوب مثل رابطه دست وچشم مي مونه وقتي دستت زخمي ميشه چشمت گريه مي كنه ووقتي چشمت گريه ميكنه.....دستت گريه رو پاك ميكنه


در عرض يک دقيقه مي شه يک نفر رو خرد کرد... در يک ساعت مي شه يک نفر رو دوست داشت و در يک روز فقط يک روز مي شه عاشق شد ولي يک عمر طول مي کشه تا کسي رو فراموش کرد


از من نپرس چقدر دوستت دارم اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم بگو معنی تمرین چیست ؟ بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟ بریدن از خودم را ؟ مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ... از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد تو خود پروانه

 

|+| نوشته شده توسط m-ch در یکشنبه 1386/07/08  |
 بیو گرافی بریتنی

نام كامل:BRITNEY JEAN SPEARS
اسامی مستعار:
BRIT-PINKEY 
 
تاریخ تولد: 2 دسامبر 1981
محل تولد: لوئیسیانا - كنت وود آمریكا.
شغل: خواننده .
قد: 1 مترو 63 سانتی متر.
وزن: 58 كیلوگرم.
اولین ترانه:BABY ONE MORE TIME  1999 در حالی كه
تنها 17 سال سن داشت.
نام پدر:
JAMIE
(جیمی)--- شغل: پیمان كار ساختمان.
نام مادر:
LYNNE
(لین)--- شغل: آموزگار.
برادر:
BRYAN
(براین)--- سن: 27 ساله.
خواهر:
JAMIE LYM(جیمی ایم) --- سن: 15 ساله.

شوهرها:

1-JASON ALLEN ALEXANDER(آلن الكساندر): تاریخ ازدواج ژانویه 2004. اما ازدواج آنها تنها 55 ساعت دوام آورد.

2-KEVIN EARL FEDERLINE(كوین فـدرلیـن): تــاریــخ
ازدواج سپتامبر 2004. كوین یك رقصنده حرفه ای میباشد.

كوین دارای 2 فرزند از همسر سابق خود بنامهای KORI و
KALEB میباشد.

تحصیلات: وی در كودكی به كلاسهای رقص و ژیمناستیك
رفـتـه و در نوجوانی یك دوره 3 ساله  را نیز در یك  مـدرسه
هنری سپری كرده است.

فرزند: بریتنی هم اكنون بار دار میباشد. نخـستین فـرزند
وی تا 3 ماه دیگر بدنیا خواهد آمد.

3- دوست پسر پیشین:JUSTIN TIMBER LAKE(جاستین تیمبر لیك) به مدت 3 سال.

جوایز:
2 بار نامزد
GRAMMY AWARDS
گردیده
4 بار برنده جایزه
MTV AWARDS
4 بار برنده جایزه BILLBOARD MUSIC AWARD

فیلمهایی كه وی در آن حضر یافته:
شوی میكی ماوس در سال 1994-
LONGSHOT-CROSS ROADS-AUSTIN POWERS

آلبومها:

  1999:BABY ONE MORE NIGHT

2000:OOPS!..I DID IT AGAIN 

 2001: BRITNEY

   2003:IN THE ZONE 

2006:ORIGINAL DOLL تـوضیح: ایــــن آلـــبوم قرار است
سال آینده به بازار بیاید.

درآمد سالیانه وی در سال گذشته: 40 میلیون دلار.

شمار آلبومهای به فروش رفته وی در سرار جهان:
45 میلیون آلبوم.


بیوگرافی:

بریتنی از همان كودكی و در سن 8 سالگی به خوانندگی
علاقمند بود. وی  در سن 10سالگی برای حضور در شوی
میكی مـاوس در امتحان ورودی آن شركت كرد اما  پذیرفته
نـگـردیـد. وی مـجـددا در سـن 11 سالگی در آزمون ورودی
شـــوی میكی ماوس شركت كرد و این بار پذیرفته شد. او
تنها پس از گذشت 6 سال به یك سوپر استار جهانی بدل
گشت.

|+| نوشته شده توسط m-ch در شنبه 1386/07/07  |
 
 

پسر : دوستت دارم . دختر : خفه شو ... پسر :عاشقتم . دختر : خفه شو ... پسر : میمیرم واست . دختر : خفه شو ... پسر : فدات شم . دختر : خفه شو ... پسر : نوکرتم و خاک زیر پاتم . دختر : خفه شو ... پسر : زنم میشی . دختر : جدی میگی ؟ . پسر : خفه شو

|+| نوشته شده توسط m-ch در یکشنبه 1386/07/01  |
 
خاطره ها فراموش ميشومد ول
ي احساس باقي مي ماند احساست را از من نگير


انسان با سه بوسه تکميل مي شود 1-بوسه مادر که با آن پا يه عرصه خاکي مي گذاري 2- بوسه عشق که يک عمر با ان زندگي مي کني 3- بوسه خاک که با ان پا به عرصه ابديت مي گذاري


زدم فرياد خدايا اين چه رسميست . رفيقان را جدا کردن هنر نيست. رفيقان قلب انسانند خدايا.بدون قلب چگونه مي توان زيست


ازم پرسید : من مال توام؟ گفتم:آره!مال خود خودتم. هر كاری دلت می خواد باهام بكن. گفت :هر كاری؟ گفتم:آره. .. ........ تنهام گذاشت و رفت


مژده مژده....المپيك پسرها رسيد... 1)مخ زدن دختر بسيجي در 10 ثانيه .......... 2)تحمل كردن و از حال نرفتن در مقابل 20 دختر سمج.................. 3)دويدن در حياط مدرسه دخترانه بدون نگاه كردن به اطراف...... 4)رقابت با دختران در رشته چونه زني و پر حرفي پشت مبايل يا تلفن...... 5)ناز كشي 3دختر به طور همزمان..(خداييش اين از همش سختتره).................. به برندگان در صورت تصويب هيئت داوران( 3 دختر بسيجي)يك عدد گوشي


زن براي عاشق شدن به چندين قرن نياز دارد و براي فراموشي به يك دقيقه.........ولي ...مرد براي عاشق شدن به يک دقيقه نياز دارد و براي فراموش کردن به چندين قرن


 ترس از عشق، ترس از زندگي است، آنان كه از عشق مي گريزند، مردگاني بيش نيستند. برتراند راسل


نگه داشتن عشق مثل نگه داشتن آب تو دسته فکر مي کني تو دستته اما وقتي دستتو باز مي کني مي بيني هيچي ازش نمونده جز خيسي خاطرات


اقتدار دل شکسته به اندوهي ست که سروده نمي شود


تو باراني من باران پرستم تودريايي من امواج تو هستم اگرروزي بپرسي باز گويم: تو من هستي و من نقش تو هستم


|+| نوشته شده توسط m-ch در یکشنبه 1386/07/01  |
 دیدار
لحظه ديدار نزديك است .

باز من ديوانه ام، مستم .

باز مي لرزد، دلم، دستم .

باز گويي در جهان ديگري هستم .

هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ !

هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست!

آبرويم را نريزي، دل !

- اي نخورده مست -

لحظه ديدار نزديك است
|+| نوشته شده توسط m-ch در شنبه 1386/06/31  |
 پسر بازی
خواننده های نازنازیه این سایت پرانتز باز دخترها پرانتز بسته خیلی ابراز تمایل کردن که مطالبی هم راجع به آموزش پسربازی در این  سایت  نوشته شه. استغفرا... مگه ننه آخر زمون شده که دخترها برن پسربازی. از من به دخترها نصیحت شما پسرها که اومدن سراغتون دختربازی کنن خودتونو براشون لوس نکنید و شما هم بازی کنید. این میشه پسربازی. ولی از این که بگذریم واقعا به نظر من دخترها خیلی به آموزش در این زمینه نیاز ندارن. شاید بیشتر از نود درصد دختر ها به طور غریزی می دونن چطور با پسرها رفتار کنن که اونا رو شیفته ی خودشون بکنن. درحالی شاید فقط ده در صد پسرها به طور غریزی دختربازهای خوبی باشن.
دلیلش هم خیلی سادس. رفتار پسرها معمولا از یک سری اصول و منطق خاص پیروی می کنه که برای دخترها کاملا قابله پیش بینیه در حالی که رفتار دختر ها ... قربونش برم هیچ منطق خاصی توش نیست. نمیگم خودشون آدم های منطقی ای نیستن ها. حالا بر ندارید ایمیل بزنید که چرا به ما دخترها گفتی بی منطق. می گم رفتارشون و عکس العمل هاشون منطقی نیست. به دختره میگی برو اون ور حوصلتو ندارم، مثله کنه می چسبه بهت . بهش می گی عزیزم قربونت برم تو تنها دلیله من برای زنده بودنی، تو دلش می گه"خاک بر سره بدبخته زن ذلیلت کنن" و بلند میشه میره دنباله یک پسره دیگه. نمی گی ، می گه تو اصلا منو دوست نداری و این قصه سره دراز دارد عزیزان من.

مهمتر از اون : دخترخانم های عزیز من، شما که این مزیت بزرگ رو دارین که احتیاج نیست برین مخه پسر بزنین و پسرها میان سراغتون، پس دیگه مشکل چیه؟ یه لحظه خودتونو بگذارین جای پسرها ببینین چقدر براشون سخته که برن سراغه دختری و اون روی خوش بهشون نشون نده. همیشه پسرها هستند که باید در اکثر موارد یک رابطه پیش قدم بشن و در همه حال این احتمال وجود داره که با امتناع دختر مواجه بشن. پسر باید بره مخو بزنه و برای اولین بار رابطه رو شروع کنه، پسر باید برای بقیه موارد پیش قدم بشه و در همه  این موارد دختره هرجا بخواد کافیه بگه نه. کی این وسط ضربه  اصلیه خیط شدن و رد شدن رو می خوره و حالش تا چند وقت گرفتست و حتی بعضی ها تا چند وقت اصلا بی خیاله دختر و دختربازی میشن؟ پسره بدبخت. حالا حساب کنید اگر رفتارمناسب با یک دختر رو هم بلد نباشه دیگه چقدر کلاش پسه معرکس.

البته این رو هم نا گفته نگذارم که یک سری دخترها هستن که اونها هم بلد نیست چه جوری با پسرها رفتاکنن و به اولین پسری که می رسن همچین واله و شیدا میشن که بعدش تو رابطشون لطمه می خورن (بیچاره پسره بعدی که با اونا دوست شه، باید تقاصه قبلیه رو هم پس بده) اشکال کار این جاست که تعداد همچین دخترهایی خیلی کمه و دیگه به سایت نوشتن و این داستان ها نمیرسه. ولی اگر این وسط دختری پیدا شد که سواله خاصی داشت می تونه ای میل بزنه و بپرسه. البته به شرطی که ای میلش نامه ی فدایت شوم نباشه!
تذکر مهم: اگر دختری هستید که در مقیاس زیبایی از 10 حداقل نمره ی 9 می گیرید، می توانید نامه ی فدایت شوم هم بفرستید

نکته بعدی برای کسانی که در مورد کم حرف بودن و چگونه از خندوندن استفاده کنیم نوشته بودن، همونطور که قبلا گفتم در این زمینه به تفصیل خواهم نوشت ولی هنوز زوده. چرا؟ چون می خوام اول اصله رفتاره درست در شرایطه مختلف براتون جا بیفته بعد بریم سراغه خنده. دلیلش هم اینه که خندوندن مثل شمشیره دو لبست. اگر ندونین چه جوری ازش استفاده کنین ضررش برای خودتون بیشتره و به چشم دخترا میشین یه دلقکه ساده لوح که تا وقتی می خوان بهتون بخندن خوبید ولی موقع ...که می رسه می رن سراغه یکی دیگه.
برای الان فقط این نصیحت رو بهتون می کنم که هر چی می تونین راجع به اونچه دور و برتون اتفاق می افته اطلاعات جمع کنید.

 

http://mashtiha.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط m-ch در شنبه 1386/06/31  |
 
اقتدار دل شکسته به اندوهي ست که سروده نمي شود 
|+| نوشته شده توسط m-ch در شنبه 1386/06/24  |
 مبارزه با بد حجابی

چرااین خانم پلیس توی همه عکس های مبارزه با بد حجابی هست ؟؟ژ

 

|+| نوشته شده توسط m-ch در جمعه 1386/06/23  |
 خصوصيات دخترا

خصوصيات دخترا

1. تا زبونشون باز ميشه عوض مامان بابا ميگن شوهر!!

2.حالشون ازپسرا به هم ميخوره ولي نمي دونم چرا 666 تا دوست پسر دارن

3.اگه خونشون آتيش بگيره بين بابا و لوازم آرايش حتما لوازم آرايش و انتخاب مي کنن!

4.نون شب ندارن بخورن ولي پول عمل دماغشونو رديف ميکنن!

5.همه خوشکل و خوش هيکلن(خدايا منو بخاطر اين دروغم ببخش)

6-از 8 تا 20 سالگي شونصدتا دوست پسر داشتن که هيچ کدوم درکشون نميکردن

 

 

|+| نوشته شده توسط m-ch در جمعه 1386/06/23  |
 
                                                                 

                                                              

   دوست من فرا رسيدن ماه مبارک رمضان را بر شما و خانواده محترمتان تبريک و تهنيت ميگويم

                                                                  

                                                                 

|+| نوشته شده توسط m-ch در جمعه 1386/06/23  |
  مبارزه با بد حجابی

 

ادامه در بییا تو بابا

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط m-ch در جمعه 1386/06/23  |
 مبارزه با بد حجابی
photo9.jpg 

photo8.jpg 

photo10.jpg 

photo11.jpg 

 

 ادامه عکسها در بییا تو بابا

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط m-ch در جمعه 1386/06/23  |
 
 
بالا